محمد فرخی یزدی
- فرخی یزدی؛ شاعر رزم و شورش
فرخی یزدی، محمد (زادة 1268 – درگذشتة 1318) روزنامهنگار و شاعر و حامی انقلاب سوسیالیستی در ایران
فرخی در یزد زاده شد و در حالیکه همچنان در مدرسه مرسلین بریتانیا درس میخواند به سرودن شعر پرداخت. بسیاری از جزئیات زندگیاش در لفافی از لطیفهها و سخنهای نغز پوشیده شده که با اهدافی ستودنی درآمیخته است. در سالهای پایانی عمرش کوشید تا برای خود اعتباری کسب کند. بر طبق یکی از داستانهای شناخته شده در هنگام جشنهای نوروزی سال 1289 شعری را قرائت کرد و طی آن آرزو کرد روزگار بیعدالتیهای محمدعلیشاه به سر رسد. این شعر آن چنان مقامات گردآمده در آن مجمع را متحیر کرد که ضرغامالدوله قشقایی، حاکم یزد دستور داد تا فرخی را به زندان افکنده، لبهایش را با نخ و سوزن بدوزند. این داستان غمانگیز تبدیل به یک الگوی تعیینکننده در زندگی فرخی گردید و نمادی از سرکوب زبان شاعرانه در ایران معاصر شد. اگرچه در واقع این امر واقعیت عینی ندارد و تصوری بیش نیست.
فرخی در یزد مشاغل فرودست و کسالتآور متعددی را پذیرفت، از جمله در کارخانه کشبافی و نساجی کار کرد و سپس در نانوایی مشغول به کار شد و سرانجام در سال 1289 راهی تهران شد و در آنجا شروع به نوشتن مقالات تند و تیز افراطی در گاهنامهها و نشریاتی چون «آزادی» پرداخت. به هنگام حضور نیروهای روسی در ایران (1286 تا 1300) و به خصوص بعد از انقلاب بلشویکی 1917 روسیه، فرخی طرفدار انقلاب سوسیالیستی در ایران بود. شرح حالنویسان، سرگشتگیها و سرگردانیهای او را در مناطق غربی ایران، در قفقاز و عراق دنبال کردهاند، جایی که سرانجام بر اثر تهدید ارتش بریتانیا ناگزیر به بازگشت به ایران گردید. زمانی برای مدتی کوتاه بر اثر ظن به همکاری با بریتانیا، تحت بازداشت روسها قرار گرفت. او همچنین در پی مخالفت با قرارداد 1919 ایران و انگلیس مدت کوتاهی زندانی شد.
در سال 1300 فرخی به فرقه «اجتماعیون عامیون» پیوست که توسط سلیمان میرزا اسکندری بنیاد نهاده شده بود و همان سال روزنامه «توفان» را بنیاد نهاد که در سال نخست، هفتهای دو بار و متعاقباً هفتهای سه بار منتشر میشد. به رغم مشکلات متعددی که دولت در برابر انتشار توفان ایجاد میکرد، این نشریه بیش از هر نشریه چپگرای دیگری در ایران تا امروز انتشار یافته است. آخرین شماره آن در اردیبهشت ماه سال 1307 منتشر شد. اگرچه این نشریه به طور مکرر و پیوسته سرکوب میشد، فرخی همواره راهی برای دور زدن سانسورها و توقیفها پیدا میکرد. هر زمان توفان ممنوعالانتشار میشد، او مقالات به شدت انتقادی خود را در روزنامهای دیگر با نامی دیگر انتشار میداد. بدین ترتیب روزنامههای چاپ تهران مانند پیکار، قیام و ستارة سرخ همه در واقع جایگزینی برای روزنامه توفان بودند.
در اواخر انتشار روزنامه توفان، فرخی دست به انتشار توفان هفتگی زد که یک نشریه فرهنگی هفتگی بود که آن را در سال 1307 به کمک فخرالدین شادمان منتشر میکرد و همه مطالب آن موقوف به موضوعات فرهنگی و تاریخی بود. بسیاری از روشنفکران برجستة این دوره از جمله عبدالرحیم خلخالی، محمدتقی بهار و احمد کسروی در شمار یاریدهندگان این نشریه بودند. این نشریه همچنین بهطور پیوسته مطالبی را از ادبیات روسی ترجمه و درج میکرد که عمدتاً ساختار ترجمه به خود گرفته بود. در سال 1306 دولت شوروی، فرخی را برای شرکت در دهمین سالگرد جشنهای انقلاب اکتبر به مسکو دعوت کرد. سال بعد از آن، او به عنوان نمایندة مردم یزد به مجلس هفتم راه پیدا کرد و همراه با محمودرضا طلوع، نمایندهای از لاهیجان، تنها نمایندگان مخالف رژیمی شدند که توسط رضاشاه شکل گرفته بود. فرخی در پایان دوره مجلس به جهت بیم از جان خود، به بهانه دیداری کوتاه از روسیه به آن کشور سفر کرد و سپس به برلین گریخت، جایی که دیگر فراریان فعال حزب سوسیالیسم ایران نیز پناه گرفته بودند. در برلین به عنوان روشنفکر مخالف رضاشاه، شروع به یارگیری و به انتشار نشریهای با نام پیکار اقدام کرد که دو بار در هفته منتشر میشد. صدر هاشمی از یک گزارش مطبوعاتی، شرحی را نقل میکند و مینویسد این نشریه با مدیریت یک اتریشی به نام وِبر (ظاهراً همان کارل وهنر Carl Wehner آلمانی) و مرتضی علوی انتشار مییافته که از جملة ناراضیان شناخته شده ایرانی مخالف رضاشاه بوده است.
چنین تصور میرود که در سال 1310 فرخی به جهت این نشریه مخالفنویس محکوم شده باشد، اگرچه نقش فرخی در حوادث بعدی جای تشکیک باقی میگذارد. وقتی این نشریه از ایران سر در آورد، دولت ایران از مقامات برلین خواست، مانع از انتشار این نشریه شوند. فرخی و حامیانش موفق شدند رأی دادگاه را به نفع خود بگیرند و از این فرصت بهره گرفتند تا هدفهای تبلیغاتی خود را علیه دولت ایران تبلیغ کنند. دولت ایران نگران از گسترش روابط مخالفان با دولتهای اروپایی و به خصوص با آلمان، عبدالحسین تیمورتاش، وزیر دربار را به آلمان روانه کرد. او سرانجام مقامات آلمانی را ترغیب کرد تا نشریه پیکار را تعطیل کنند و نیز با وساطتهایی که تیمورتاش از طرف فرخی نزد رضاشاه به عمل آورد، امنیت جانی او را تضمین کرد. گفته میشود تیمورتاش یک بار دیگر با فرخی ملاقات کرد و به گفته مکی از سوی رضاشاه به طور مؤکد به او تضمین داده شد که در صورت بازگشت به ایران در امان خواهد بود.
فرخی در سال 1321 به ایران بازگشت و تقریباً دو سالی را بدون داشتن شغلی گذراند و زمانی که وضعیت مالیاش به خطر افتاد، بیثمر کوشید سروسامانی به آن بدهد. در این احوال شروع به نوشتن و انتشار اشعاری در ستایش از آزادی و نقد شاه و سیاستهای دیکتاتوری رو به تزاید او کرد. سرانجام مقامات پلیس با تحریک کسی برای شکایت از فرخی و یا با بهرهگیری از یک حکم پیشین، او را بازداشت کردند. بنا بر گزارشهای موجود، در سال 1323، مردی به نام رضا روزنامهفروش شکایتی را بر ضد فرخی به دادگاه برد، دال بر اینکه فرخی از بازپرداخت بدهی خود به او خودداری کرده است، سپس اتهامات جدیتری بر لایحه این حکم افزوده شد. در سال 1324 فرخی به اتهام بیاحترامی به شخص شاه محاکمه و به سه سال حبس محکوم شد. داستانهای متعددی درباره سالهای پایانی فرخی در زندان بر سر زبانهاست. در سال 1316 ارتباطش با گروه تازه بازداشت شده 53 نفر، جسارت تازهای به او بخشید. گفته شده که بارها در برابر زندانبانها مقاومت نشان داده، اشعارش را در میان زندانیان همبند خود پخش و با صراحت به شاه توهین میکرد. سرانجام فرخی 26 مهر 1318 در سن پنجاه سالگی در بیمارستان زندان درگذشت و به روایتی کشته شد. به طور رسمی، مرگ وی ناشی از مالاریا و ناراحتی کلیوی اعلام گردید اگرچه تصور همگان بر آن است که بر اثر تزریق آمپول هوا در رگهایش کشته شده باشد.
فرخی شاعری خودجوش بود و قویاً تحتتأثیر جنبش مشروطهخواهی ایران به آرمانهای انقلابی روی آورده و به شدت متأثر از فضای سیاسی بعد از انقلاب مشروطه بود. با آنکه مطالعات سیاسی، تاریخی و اجتماعیاش او را به سوی سوسیالیسم هدایت میکرد، ایمانی ژرف و عمیق به آرمان آزادی ایران داشت. او همچنین نمادی از یک نسل افراطی ایران بود که در نظرش سوسیالیسم و وطنپرستی جداییناپذیر مینمودند. در هر حال او یک رویاپرداز نبود. وطنپرستی او، از نوعی رویکرد عملگرایانه و تصمیمات و مسایل روزانه سرچشمه میگرفت. به عنوان شاعر پایگاهی قدرتمند در سنت کلاسیک داشت و ناآگاه از تغییرات زیباییشناسیای بود که در ادبیات فارسی در حال شکلگیری مینمود. دیوان او پیوستگی عمیق و استوارش را به قالبهای کلاسیک شعر فارسی نشان میدهد.
برگرفته از ایرانیکا
ترجمه از مهدی افشار