قباد شیوا


قباد شیوا (زاده 4 بهمن 1319) طراح و گرافیست ایرانی است.

کودکی و تحصیلات

او در همدان و در خانواده ای هنر دوست به دنیا آمد و از کودکی در کلاس های آزاد نقاشی شرکت کرد. پس از پایان تحصیلات متوسطه و با قبولی در کنکور راهی تهران شد و به تحصیل در رشته نقاشی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران مشغول شد. از جمله مهم ترین استادان او در این دوران میتوان به علی محمد حیدریان، محمود جوادی‌پور، هوشنگ سیحون و محسن وزیری‌مقدم اشاره کرد. وی لیسانس نقاشی اش را در سال 1345 دریافت کرد و پس از چندین سال فعالیت هنری در ایران، به انستیتو پرت نیویورک رفت و فوق لیسانس علوم طراحي ارتباطي را در سال 1359 از آنجا اخذ کرد.

وی همچنین دارای گواهینامه مدیریت از ســازمان مديريت صنعتي ايران (1350) و گواهي درجه يک هنري از مركز هنرهاي تجسمي (1389) است.

فعالیت های حرفه ای

شیوا در حال حاضر ضمن آموزش هنرجویانش در كلاسهاي آزاد آموزشي در زمينه هنرهاي تجسمی، مديريت مركز فرهنگي هنري قباد شيوا را بر عهده دارد. سوابق کاری او از ابتدا تا کنون بدین شرح است:

1340 طراح كانون آگهي زيبا

1341 طراح سازمان تبليغاتي گويا

1343 طراح شركت پارس آمريكا« Pars Americ».

1343 عضو مؤسسين گالري ايران «قندريز»

1345 طراح و گرافيست مجله تلاش

1345 طراح و گرافيست اطاق صنايع و معادن

1346 مؤســس واحد گرافيک در راديو تلويزيون ملي ايران

1350 سرپرست واحد گرافيک راديو و تلويزيون ملي ايران

1353 طراح در مجله« Design» و مؤسســه گرافيک پنتاگرام« Pentagram»، لندن

1354 طــراح در مجلــه پاريمــاچ« Paris Match»، پاريس

1358-1359 طــراح در آتليــه« Milton Glazer»،نيويورک

از دیگر فعاليت او می توان به تهيه جزوات آموزشي در زمينــه هنرگرافيک، مصاحبه هاي مطبوعاتي و سخنرانيهاي زنده و تلويزيوني، تدريس در دانشكده هاي هنري، عضویت در هيئت موسس و هيئت مديره انجمن صنفي طراحان گرافيک ايران، برنامه ريزي دوسالانه هاي گرافيک ايران و پايه گذاری اولين دوسالانه بين المللي پوستر تهران، عضویت در هيئت موسسین انجمن هنري هنرمندان گرافيک ايــران و فعاليت هايي در زمينه گرافيک و طراحي محيطي و نمايشگاهي اشاره کرد.

آثار

• طراحي بيش از 300 پوستر در زمينه فرهنگي و تجاري در داخل و خارج كشور

• طراحي بيش از 100 نشانه (لوگو) براي موسسات مختلف داخلي و بين المللي

• طراحي و مديريت هنري مجلات مختلف از جمله تلاش ،تماشا، سروش انگليسي، ايران زمين، ايران، دستها و نقشها، فرش دســتباف ايران، گردش، هما و پوشاک ايران

• طراحي كتاب و روي جلد كتب مختلف

• طراحي بروشورها و بولتنهاي تجاري و فرهنگي

• طراحي محيطي و زيباسازي شهري

• طراحي غرفه هاي نمايشگاهي

• طراحي صحنه براي برنامه ها و تئاترهاي تلويزيونی

نمايشگاه ها

• 1341 نمايشگاه نقاشي در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران

• 1341 شركت در سومين بينال نقاشي تهران

• 1343 نمايشگاه نقاشي درگالري ايران (قندریز)

• 1344 نمايشگاه نقاشي خياباني در گالري صبا

• 1344 نمايشگاه نقاشي در گالري ايران (قندریز)

• 1345 نمايشگاه عكاسي در گالري قندريز

• 1351 نمايشگاه پوستر و تصويرسازي )ايلوستراسيون( در گالري قندريز

• 1352 شــركت در نمايشــگاه گرافيک در شهر نيس ،فرانسه

• 1353 نخستين نمايشگاه بين المللي هنر تهران

• 1353 نمايشگاه آثار گرافيک در گالري دانشكده چاپ در لندن

• 1353 نمايشگاه آثار گرافيک در گالري«Paper Point»، لندن

• 1355 شركت در نمايشگاه نقاشي گروه هنرمندان آزاد به عنوان مدعو

• 1355 نمايشگاه «پنجاه سال گرافيک ايران» در گالري مهرشــاه

• 1356 شــركت در هفتمين بينــال گرافيک بين المللي ورشو در لهستان

• 1356 شركت در هشتمين بينال گرافيک بين المللي برنو در چک

• 1356 نمايشــگاه پوســتر در موزه هنرهاي معاصر تهران، «نمايشگاه هنر پوستر ايران»

• 1357 نمايشــگاه آثــار گرافيک در گالــري«Pratt»، نيويورک

• 1380 نمايش آثار پوســتر همراه با ســه هنرمند بين المللي «ميمو كاستلانو»، «اووه لوش» و «آلن لوكرنک » از ميهمانان ويژه هفتمين دوسالانه طراحان گرافيک، تالار آبي كاخ نياواران تهران

• 1381 شــركت در نمايشــگاه طراحان گرافيک ايران ،«فرياد ايراني 1» «اشه روال»، فرانسه

• 1382 شــركت در نمايشــگاه طراحان گرافيک ايران ،«فرياد ايراني 2» «شومون»، فرانسه

• 1383 حضــور در اولين دوســالانه پوســتر جهان اسلام

• 1383 نمايش آثار در دانشــكده هنرهاي زيبا شهر پكن ،چين

• 1383 شركت در نمايشگاه بينالمللي گرافيک اينچون

• 1383 شركت در نمايشگاه آثار طراحان گرافيک ايران ،مسكو- روسيه

• 1383 شــركت در نمايشــگاه طراحان گرافيک ايران ،«فرياد ايراني 3» «لالووير» فرانسه

• 1384 نمايشگاه آثار در موزه پوستر «اوكاكي» ژاپن

• 1393 حضور آثار در موزه هنرهای مدرن پاريس

• 1393 حضور آثار در موزه مكس در شهر رم

موزه ها

• 1353 كلكسيون مجموعه آثار پوستر، مركز طراحي لندن London Design Center

• 1355 انتخاب آثار در كلكســيون موزه ژرژ پمپي دو فرانسه Georg Pompidou

• 1358 حضور آثار در مجموعه موزه هنرهاي مدرن نيويورک

• 1384 موزه پوستر كشور هلند

• حضور آثار در آرشــيو مجموعه داران پوستر در سطح بين المللي

جوایز و دستاوردها

• برنده مسابقه طراح پوستر برای سومین جشن هنر شیراز - ۱۳۴۸

• برنده مسابقات مختلف در طراحی پوستر برای فستیوال‌های هنری در ایران - ۱۳۵۳

• برنده مسابقه طراحی آرم برای سندیکای گرافیست‌های تهران - ۱۳۵۴

• مدال و دیپلم برای طراحی پوستر از بی ینال بین‌المللی گرافیک برنو در چکسلواکی - ۱۳۵۷

• جایزه اول در مسابقه طراحی محیطی - نیویورک - ۱۳۵۸

• برنده اول در مسابقه طراحی نشان برای بخش هنری المپیک ورزش‌های زمستانی در نیویورک – ۱۳۵۹

• ورود در کتاب «who S who in Graphic World»، شماره دوم - سال انتشار ۱۹۸۲ و شماره سوم ۱۹۹۴ - سوئیس

• منتخب طراحی آرم برای انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران - ۱۳۷۶

• پوستر منتخب برای برگزاری هفتمین دوسالانه گرافیک ایران – ۱۳۸۰

• دیپلم افتخار برای پوستر فلسطین در اولین دو سالانه بین‌المللی پوستر جهان اسلام – 1382

• ديپلــم و تنديــس افتخــار «فرهيختگاه شــهر همدان»- 1384

• عضو منتخب انجمن بين المللي طراحان گرافيک AGI .

• عضو منتخب سازمان بين المللي WMOC به عنوان هنرمند جهاني World Master 2011

• ثبت مكتب گرافيک با شخصيت ايراني براي اولين بار در دائره المعارف بريتانيكا

کتاب ها از آثار چاپ شده در ایران و جهان

• مجله Novoum - آلمان - ۱۳۵۳

• کتاب سالیانه Modern Publicity - لندن - ۱۳۵۴

• کتاب Graphic Poster - سوئیس - ۱۳۵۵

• مجله Designe - ژاپن (۴ اثر) - ۱۳۵۶

• مجله Project - لهستان - ۱۳۵۷

• کتاب سالیانه تخصصی گرافیک Modern Publicity در لندن (۲ اثر) - ۱۳۵۷

• كتاب «از ســال ها پيش تا هنوز هم» منتخبي از پوسترهاي قباد شيوا، دهه 40 تا 80 نشر نظر. 1383

• كتاب «قباد شيوا طراح گرافيک» چاپ اول و دوم نشر نظر. 1383

• كتاب اختصاصــي از مجموعه كتابهايي تحت عنوان «استادان بزرگ بين المللي طراحي گرافي» . The selected works of master of graphic design1385

• «قباد شيوا » از سري كتابهاي طراحان گرافيک معاصر ايران، نشر يساولي. 1385

• كتاب «از ســال ها پيش تا هنوز هم» منتخبي از آثار تصويرگري قباد شيوا، نشر نظر. قباد شيوا (مجموعه مقالات و سخنرانیها)1387

قسمت 1: جلسه اول مصاحبه
قسمت 2: جلسه دوم مصاحبه

قباد شیوا


قسمت۱:

من متولد شهر همدانم توی یک خانواده ی فرهنگی و عرفانی رشد کردم . اونوقت ها روز تولد و این ها اصلا مطرح نبود ، الان مطرحه . منتها مرحوم پدرم تولد بچه هاش رو پشت قرآن مینوشته که بعد من یه دفعه نگاه کردم ، دیدم که تولد من شب جمعه ، 4 بهمن ماه 1319 بوده ساعت 12 شب که اینها رو بابا نوشته بودند اونجا . 

پدرم خیلی علاقه داشت که اسامی بچه هاش رو اسامی ایرونی بذاره ، پس اسم قباد رو برای من انتخاب کرده بودند ، فامیلیمون هم که همون شیوا .. 

تو اون خانواده بزرگ شدم ، پدرم شعر میگفت ، تار میزد و از مریدان تمام همدانی بودند . موسیقی ایرانی رو خیلی خوب بلد بودند ، خط خیلی خوبی داشتند .. یادمه تعریف میکردند بابا .. زمان رضا شاه که همه مجبور بودند یه فامیلی هم انتخاب بکنند ، قبلش نبود ، فقط اسم بود که رفته بود پیش قوام همدانی که شما یک فامیلی برای ما انتخاب کنید . 

ایشون هم گفته بود که شما که به این شیوایی شعر میگید ، همین شیوا بذار . پس این شیوا هم ما از همین قوام همدانی داریم . محله ای بود تو همدون که میگن دوردآباد یا درود آباد .. درست پشت آرامگاه بوعلی سینای فعلی ، من متولد شدم و بزرگ شدم و انتهای کوچمون مدرسه ی محمدی بود که دوران تهیه رو ، اونوقت ها ما تهیه داشتیم .. حالا نمیدونم اسمش چی شده . 

دوره ی دبستان رو رفتیم دبستان رازی . برای دبیرستان ، رفتیم دبیرستان پهلوی . تو دوران دبیرستان بود که من شروع کردم به نقاشی ، با اون برداشتی که تو اون سال ها آدم داره . که بعده ها به این فکر کردم که چرا من رفتم نقاشی . 

این جواب رو برای خودم پیدا کردم که توی خونه ی ما .. ادبیات بود ، عرفان بود ، موسیقی بود .. اما از هنرهای تجسمی چیزی ما نداشتیم . یه وقت هایی پدرم یه نقاش بودند اون قدیم به اسم کارگر که بابا با آقای کارگر خیلی صمیمی بود و دست من هم همیشه میگرفت که میرفت پیش آقای کارگر من رو هم میبرد آتلیه اش . 

خب ایشون هم خب یه نقاش خیلی کلاسیک بود ، بعد من اون نقاشی ها رو میدیدم و این دو چیز باعث شد که من توجهم بره به طرف نقاشی . حتی یادمه پدرم برای من یه آکاردئون خرید که از هیکل خودم بزرگتر بود که سرگرم بشن ولی هیچوقت من فقط جز سوت زدن از موسیقی چیزی ، بهره ی دیگه ای ندارم . 

ولی هی نقاشی میکردم ، پودرهای رنگی بود میومدیم درست میکردیم و تیکه فیبری و .. من یکی از برادر ناتنی هام مثلا کارت پستال هایی از آمریکا براش میفرستادن رو .. مثلا اون ها رو میکردم مدل و میکشیدم و اینجوری با نقاشی من آشنا شدم . 

تا فهمیدم که مرحوم آقای سیف الله گلپریان ، که این معلم کاردستی ما بود توی دبیرستان .. فهمیدم ایشون یه آتلیه داره که تدریس نقاشی میکنه . آقای گلپریان هم گیتار میزد ، فلوت پیکولو میزد ، موسیقی کلاسیک کاملا بلد بودند ، دبیر کاردستی ما هم بودند . 

یه دفعه سر کلاس ایشون ، خب کاردستی هم اونوقت ها همین با اره مویی مثلا برج ایفل دربیارین ، نمیدونم شتر .. همین ها بود کاردستی ها که من نداشتم . من رو صدا کرد که کاردستی تو کو .. من نداشتم . ولی یکی از نقاشی هام رو تو جیب کتم گذاشته بودم . 

گفتم من ندارم ولی این ها رو من بلدم . نگاه کرد گفت این ها رو خودت کشیدی .. حالا فکر کردم الان من رو تنبیه میکنه ، از کلاس بیرون میکنه .. گفت خیلی خوبه . کجا یاد گرفتی .. گفتم من پیش خودم ، تو حیاط خونمون .. خیلی تشویقم کرد و تشویق ایشون واقعا یه راه گشا بود برای من . 

درصورتی که میتونست بگه چرا منبت کاری نکردی .. بعده ها فهمیدم ایشون یه کلاس آموزشی دارن ، منتها دخترانه بود . پسرم که راه نمیدن .. من به بابا گفتم ، پدرم .. که چجوری میشه من برم پیش ایشون . 

خب پدر من با ایشون آشنا بود ، در هر صورت یه روز آمد خانه گفت آقای گلپریان رو دیدیم .. گفت که شما ، چون شما رو میشناسیم .. از خانواده ی نجیب و این ها ، عیب نداره .. پسرت بیاد کلاس دخترانه . 

اینه که حالا دیگه من بال درآورده بودم و رفتم خدمت ایشون سال ها اونجا بودیم ، خیلی چیزها یاد گرفتیم . از حالا نقاشی به عنوان کپی برداری از کار رپین و این ها .. چیزهایی که تو همدون اونوقت ها آمده بود در واقع یه سری آثار نقاشی های روس بود . 

اون ها رو دیگه کپی میکردیم . من خیلی اونجا چیز یاد گرفتم دیگه . از تخم مرغ رنگ کردن بگیرید تا روی دامن خانم ها چجوری کار بکنیم ، تا رپین ، تا نقاشی های شیشکین این ها .. همه رو من کپی کردم توی آتلیه ی آقای گلپریان ، تا اونجا که دیگه شدم آسیستان ایشون ، یعنی ایشون یه وقت ها نمیومد دیگه به بچه ها ما تدریس میکردیم ..... 

رشته ی طبیعی تو دبیرستان میخوندم ، منتها من از کلاس فرار میکردم میرفتم بیابون های همدون نقاشی میکردم . حتی برای امتحان نهایی یه فرجه میدادن ، من تمام فرجه رو به جای اینکه بشینم درس هام رو مرور کنم برای امتحان ، میرفتم .. سه پایه داشتم و اینها ، ونگوگ بار به اصطلاح تو بیابون های همدون نقاشی میکردم و بالاخره دیپلم رو آقا گرفتیم اونجا . 

تا شنیده بودم که یه جا هست تو تهران به اسم دانشکده ی هنرهای زیبا رشته ی نقاشی ، دیگه شده بود ایده آل من ، میشه من یه روزی برم اونجا . در هر صورت سال اول رو آمدم کنکور دادم ، اینجا دیدم مجسمه های طراحی آنتیک باسیتی .. بعد با ذغال ، من اصلا ذغال ندیده بودم .. سال اول طبیعی رو که قبول نشدم ، ولی سال بعدش مرحوم استاد حمیدی که از اساتید دانشکده هنرهای زیبا بود ، منتها ایشون هم همدونی بود و این ها من از فامیل هاشون آدرس ایشون رو گرفتم . 

یه ماه زودتر از کنکور آمدم رفتم خدمت استاد حمیدی که با ذغال کار بکنم این مجسمه هایی که ما هیچوقت ندیده بودیم .. این مجسمه های ونوس بود ، هرکول بود که مجسمه های گچی . 

سال دوم که دیگه آشنا شدم با طراحی با ذغال و و این طراحی از این مجسمه های ، حالا اسمش معروف به طراحی های آنتیک . دیگه قشنگ یاد گرفتم و پس دانشگاه قبول شدم . منتها مشکل من به لحاظ عاطفی این بود که چجوری به بابا بگم دیگه من باید برم تهران . 

ولی خب وقتی روزنامه رو خودشون دیده بودند و اسم من تو قبولی های کنکور آمد .. گفت قبول شدی . ایشون گفت که من میتونم ماهی 300 تومان برات بفرستم .. 300 تا تک تومانی . یه تیکه قالی هم داشت به من داد . 

1339 و 40 آمدم تهران . نام نویسی کردم تو دانشگاه .. دانشکده هنرهای زیبا رشته ی نقاشی ، دیگه .. دیگه رسیده بودم به اونجایی که دوست داشتم دیگه ..... 

قسمت۲:

شیرین ترین زمان عمر من همون سال هایی دانشجویی بود که از صبح نقاشی میکردم تا هروقت که دلم میخواست . یادمه یه شب ساعت 3 بعد از شب بود ، من و همین آقای جعفری داشتیم تو آتلیه نقاشی میکردیم . یه دفعه در باز شد ، مهندس سیحون که اونوقت رئیس دانشکده ی هنرهای زیبا بود آمد تو . 

گفت چیکار میکنین ، گفتیم داریم نقاشی میکنیم .. اینقدر کیف کرد این آدم ، گفتیم شما آقای مهندس الان 3 بعد از شب ، شما دانشکده چیکار میکنید . گفت من یه جا مهمان بودم الان داشتم برمیگشتم خونه دیدم چراغ های آتلیه روشنه گفتم بیام سر بزنم ببینم چه خبره . 

اساتید اون وقتمون .. مرحوم آقای جوادی پور بودند ، مهندس سیحون بودند ، مرحوم حیدریان بودند که خودشون از شاگردان کمال الملک بودند . همون ترم اول وقتی که من کارهایی که تو بیابون های همدون از طبیعت طراحی کرده بودم و نقاشی کرده بودم ، مهندس سیحون دید .. همون ترم اول یک نمایشگاه از اون کارها تو دانشکده ی هنرهای زیبا گذاشت از این ها واسه من . 

صبح میرفتم دانشگاه ، اغلب شب ها رو رو تشک مدل میخوابیدیم ، حالا من و چند نفر دیگه همکلاسی هامون ، همین آقای نامی ، نمیدونم آقای جعفری ، مرحوم مرتضی ممیز ، آیدین آغداشلو ، عباس کیارستمی .. ما اصلا شوری داشتیم تو اون دانشکده . 

پروژه های هر هفته توی یه ویترینی اعلان میشد که فرض کنید این هفته ، سال اولی ها .. طراحی آنتیک دارند . ما هم تو استودیو بودیم ، طراحی های مجسمه های گلادیاتور بود ، یه سگ بود .. سر اسب بود ، ونوس بود ، هرکول بود .. شاسیمون رو تنظیم میکردیم که در عرض هفته این رو کار کنیم . 

خب ما کار میکردیم ، بعد یادمه روزهای چهارشنبه صبح مرحوم استاد حیدریان میومدن برای تصحیح . مواظب بودم .. آقای حیدریان آمدند و من گفتم استاد خوبه ، ایرادی نداره .. هیچ یادم نمیره ، گفت .. اون موسیقی که در اون هست توی کار تو نیست ، همین رو گفت و رفت . 

وسط های سال دوم سیستم تدریس اونجا عوض شد . یعنی به هر استادی یک آتلیه دادند .. مثلا آتلیه ی خانم مرحومه بهجت صدر ، آتلیه ی مرحوم جواد حمیدی ، آتلیه ی .. هی این ها رو باید بگم مرحوم ، مرحوم استاد جوادی پور که بچه ها انتخاب آتلیه کردند . 

قبل از اون اینجوری نبود ، همه استادها هر کدوم یه روز میومدن با بچه ها کار میکردن و میرفتن .. ولی خب دیگه سیستمشون عوض شد که من افتادم توی آتلیه ی آقای مرحوم جوادی پور ..... 

همون سال ها بود که ما با اون عشق و شوری که داشتیم ، آمدیم با پول تو جیبی خودمون گالری ایران رو رو به روی دانشگاه .. یه چلوکبابی بود ، یه طبقه اش خالی بود کرایه کردیم .. درست کردیم و گالری ایران رو افتتاح کردیم . 

با پول جیبی ، نه دولتی نه دانشکده .. با پول جیب خودمون که اسمش هم گذاشتیم گالری ایران . که ما دیگه عشقمون این بود که ساعتی که تو آتلیه نقاشی کار نمیکردیم میرفتیم گالری نمایشگاه میذاشتیم . از کارهای خودمون ، کارهای دیگرانی که میخواستند تا حتی یه بخش انتشارات هم گذاشتتیم که چندتا کتاب درآوردیم . آقای رویین پاکباز ، آقای جودت .. خیلی زحمت کشیدند رو کتاب ها . 

و یه پاتوق خوبی شده بود برای در واقع هنرمندان و هنردوستان . 

من بودم ، مرحوم ممیز بود ، مرحوم قندریز بود ، رویین پاکباز بود ، جودت بود ، محلاتی بود ، سیروس مالک بود ، پیلارام بود .. وقتی که مرحوم قندریز فوت کرد دیگه تابلوی گالری رو تغییر دادیم از ایران به قندریز و تا زمانی که دانشجو بودیم .. حتی یکی دو سال بعدش ، ادامه داشت . 

بعدا دیگه هرکسی رفت سی خودش و ببین تا وقتی که دانشجوییم .. 24 ساعته همدیگرو میدیدیم ، میدونی اما بعدش یکی مثلا منتقل میشد مثلا رشت ، اون یکی نمیدونم رفت اهواز .. یعنی اینجوری شد . تا یه مدتی هم بود ، منتها دیگه فعال نبود و .. تا اینکه من که رفته بودم امریکا فهمیدم که دیگه اصلا تعطیل شده ..... 

یک درسی داشتیم به اسم کمپوسیون تزئینی . من توی اون پروژه ها همش رو از دست مهندس سیحون و بقیه  همش رو مانسیون اول میگرفتم . بعده ها فهمیدیم اون کارهایی که ما تحت عنوان کمپوسیون تزئینی بهش مشغول بودیم همون گرافیکیه که امروز میگیم . 

مثلا طراحی پوستر بود ، طراحی مدال بود ، طراحی مثلا نمایشگاه گل بود ، غرفه ها .. این ها پروژه هامون بود .. منتها من بالاخره تو این ها مثل اینکه استعداد بیشتری داشتم ، تو این ها همه مانسیون اول میگرفتم . 

اما اینکه من توجهم بیشتر رفت به طرف گرافیک هنری واقعا تشویق هایی بود که آقای مهندس سیحون کرده بودند ..... 

قسمت۳:

یادمه یه شرکت پارس آمریک بود که برادر ناتنی من اونجا کار میکرد که خب بزرگتر از ما بود ، اونجا کار میکرد ، یه روز به من آمد گفت که .. قباد تو بلدی تقویم بکشی .. این زمانی بود که من تو امیرآباد بودم . 

گفتم آره .. گفت بکش برای اینکه این آقای گابرلیان یه تقویم میخواد . صابون مایع لاو رو وارد کرده بود ، میخواست این تقویم صابون مایع لاو رو آگهی کنه که من تو خوابگاه امیرآباد یه چیزی کشیدم و دادم به برادر بزرگم برده بود و اون آقا خیلی خوشش آمده بود و این خوش آمدن از طریق برادرم به من منتقل شد و من خیلی خوشحال بودم . 

در واقع من نقاشی کردم ، اون گرافیک نبود .. نقاشی کردم ، یه خرمن گل بود . همون باعث شد که من یه مقدار برم مثلا حروف چینی ها رو یاد بگیرم ، چاپ رو یاد بگیرم .. همین چاپ خونه ی سکه که هنوز هم هست ، اونجا کلی رفتم من شاگردی کردم تا گرافیک رو از لیتوگرافی و این ها من شروع کردم . 

یعنی زینک سانتی متری 10 شی میتراشیدم ، منتها وقتی اون زینک رو میتراشیدم کالرسپریشن به معنای امروز رو یاد گرفتم و کشیده شدم به این سازمان های تبلیغاتی . منتها اولین درآمدی که من داشتم .. شبش زنگ زدم به بابا که بابا برای من پول نفرست ، بعد گفت نه آخه تو اونجا .. لازمت میشه .. گفتم من هروقت لازم داشتم زنگ میزنم بهتون میگم که خوشبختانه دیگه هیچوقت لازم نبود که دومرتبه ..... 

از کانون آگهی زیبا .. اونوقت ها تو کوچه برلن بود آقای دهمتی ، اونجا هم پارت تایم میرفتم .. از اون آقای یوسف موسی اونجا کار میکرده ، آقای ژرژ .. خیلی چیزها یاد گرفتم . منتها کار توی سازمان های تبلیغاتی رو دوست نداشتم ولی مجبور بودم برای این که لااقل هزینه ی نقاشی بکنم ، این کارها رو بکنم . 

یه کاری پیدا شد که تصویر گری بود . من بلافاصله از سازمان تبلیغاتی خداحافظی کردم ، رفتم مجله ای به اسم تلاش که اونجا دیگه کار تصویرسازی میکردم ، خب اون کار رو دوست داشتم . بعد یادمه فرشید مثقالی هم صدا کردن ، گفتن تو بیا لیات کن ، من هم تصویرسازی میکنم . 

دیگه با هم اونجا شروع کردیم . یه آقای دکتر صفا می آمدند مجله ی تلاش ، بعد مثلا اغلب می آمدند مینشستند پیش من ، بعد .. آقای دکتر صفا گفت که تو کارهات به این خوبی چرا نمیری تلویزیون . من برای اینکه آماده باشم برای اونجا ، آمدم یک پروتفولیو برای خودم درست کردم ، مثلا کار گرافیک کرده بودم ، کار عکاسی که کرده بودم .. به اضافه ی این که رفتم یه مطالعاتی توی تکنولوژی تلویزیون پیدا کردم ، دکورهایی ساختم با مقوا ، عکس میگرفتم که بایستی خانم فریده گوهری این کارهای من رو مثلا میدید . 

منتها ایشون پیداش نبود ، فردا میومدیم .. پس فردا میومدیم ، دیگه اون بچه های قسمت فیلمشون ، لابراتوار فیلمشون اون پشت بود ، همه دیگه با من آشنا شده بودند . یه روز پیششون بودم یه صدای تق تق تق اومد ... گفتم این صدای پای فریده گوهری . 

دیدیم یه خانمی و سلامی کردیم و رفتیم توی اتاق دکور . اتاق دکور هم من دیدم یه سری هستند که با هم فرانسه حرف میزدند . ایرونی بودنا .. گفتم یا علی من کجا اومدم . این ها همه تحصیل کرده ی فرانسه ، ما هم که بچه ی دهاتیم .. 

در این موقع ، آهان من هم یه سری کارهام رو رو لایت باکس گذاشتم که ایشون ببینه اسلاید ها و این ها . در این موقع 2 نفر آمدند تو اون اتاق که یکیش ایرونی بود یکیش فرانسوی بود و این دکوراتورها همه بلند شدند سرپا و این ها . من هم نمیشناختم کی بود .. یه مقدار صحبت کردند با این بچه های دکور . 

از اینور که آمدند رد شن .. سر این لایت باکس ، این اسلاید های من رو برداشتند نگاه کردند و بعد اون آقای ایرونی پرسید فریده این ها کار کیه .. گفت کار اون آقاست . من هم کوچولو بودم ، لاغر .. گفت تو کجا تحصیل کردی .. گفتم تهران و این ها . 

به اون فرانسوی نشون داد و از در که خواست بره گفت فریده ایشون رو بگیریم ..... 

یک روز دفتر جشن و هنر جلسه داشتند توی همون ساختمون آجری . بعد این رئیس ما که خانم گوهری بود گفت که اندازه های مختلف این پوستر رو حالا 100 در 70 و کوچکتر و این ها چاپ شده بود ، بعد از ظهر بیار دفتر جشن و هنر ما اونجا جلسه داریم .. گفتیم چشم . 

ما بعد از ظهر رفتیم و در زدیم و این پوسترها رو .. دیگه جلسه هم تعطیل شده بود ، دادم بهشون و اون ها سرپا وایساده بودند . بعد آقای صفاری داشت میگفت اگر میشد ما برای بخش نقاشی یا مجسمه سازی هم یه پوستر میذاشتیم خیلی خوب بود ، به جلسه داشت میگفت . من هم داشتم استراق السمع میکردم . 

ولی فریده گوهری گفت بابا این پوستر رو هوشنگ که همون منظورشون هوشنگ کاظمی بود ، 6 ماه طول داد .. من گفتم من میکشم . همه برگشتند نگاه کردند .. تو بلدی .. گفتم حالا شما که پوستر ندارید ، اگر من کشیدم خوب شد خب به نفع شما . اگر هم بد شد خب شما پوستر ندارید دیگه . 

برو بکش .. دیگه کاغذ گلاسه 100 در 70 رو گذاشتم جلوم ، آرت ورکش رو طراحی کردم . فردا صبح .. شب نخوابیدم همون تو اداره بودم تا این تموم بشه . فردا صبح زنگ زدم به آقای صفاری گفت که ساعت 11 من میام اونجا تلویزیون کار دارم به شما هم سر میزنم . 

ساعت 11 اومد این رو دید ، گفت این رو کی کشیدی .. گفتم دیشب . خودت کشیدی .. گفتم آره دیگه خودم کشیدم . خیلی خوشش آمد ، بعد گفت چاپش .. گفتم چاپش هم من ظرف یه روز براتون میکنم . امضام آمد اون زیر . 

بلافاصله چاپش کردیم و بعد تحویل دادیم و این پوستر وقتی که تو شیراز توزیع شده بود ، خیلی از فرهنگی ها میومدند من امضا میکردم بهشون میدادم . این آثار جشن هنر شیراز چون خارج از کشور میرفت موقعیتی بود برای اینکه من اینکار رو شروع کنم .. و شروع کردم و تاثیرگذار بود . 

مثلا آمدم تو پنجمین جشن هنر ، از طغرا نویسی استفاده کردم . تا قبل از اون اصلا تو گرافیک ایران سابقه نداشت . وقتی من اون کار رو میکردم ، اغلب همکارهام هم میگفتند تو املی . یعنی اگر مثل خارجی ها کار نکنی میشی امل . 

منتها همون پوستر وقتی چاپ شد ، پوستر تا موزه ی هنرهای مدرن نیویورک هم رفت که الان جز مجموعه ی اون هاست . جز مجموعه ی موزه ی ژرژ پمپیدو فرانسه هم رفت ، تو لندن دیزاین سنتر هم رفت . 

کتاب های اختصاصی تو زمینه گرافیک دنیا چاپش کردند . دایره المعارف بریتانیکا سال 2005 ، ریوایز 2005 یک مقاله ای بود توش که راجع به گرافیک در .. هنر گرافیک در کشورهای درحال توسعه که تو اون مقاله ، اون اندیشمندی که اون مقاله رو نوشته بود که همه تحت تاثیر گرافیک غرب اند ولی هنوز پیدا میشه یه کسانی که از ایران و این منطقه ی آسیا .. بنده رو معرفی کرده بودند ، یه نفر از آرژانتین ، یه نفر هم از افریقا که این ها کسانی هستند که هنر گرافیکشون به روزه ولی کاراکتر فرهنگشون رو درش هست و شخصیت خودشون رو داره که توی دایره المعارف بریتانیکا به سطح رسید  و از اون به بعد هم تا الان باز من هنوز این کوشش رو دارم ادامه میدم تا خدا چی بخواد ..... 

بالاخره با اون مسائلی که اون سیستم مدیریت صنعتی تو تلویزیون ایجاد کرد ، کمترین حکم رو به من دادند .. در صورتی که من داشتم آرت دایرکتوری میکردم انتشارات سروش رو ، کتاب هاش رو ، مجله هاش رو .. این ها رو . 

بعد اعتراض کردم .. خب مدیریت صنعتی گفت خب خودت گفتی .. تو لیسانست گرافیک نیست ، لیسانست نقاشی .. دیدم راست میگه ، چون من اونجا گفتم به کسی که لیسانسش گرافیک باشه .. یه ذره پوئنش اینجوری میشه و این ها . 

گفتند طبق اون چیزی که خودت دادی ، تو چون تحصیلاتت تخصصی نیست خب تو اون جدول اینجوری شده ، که من دیدم اون هم راست میگه.. من هم نمیخواستم قوانین رو تغییر بدم . 

زمانی بود که مرحوم کریم امامی مدیرعامل انتشارات سروش بود . گفتم آقای امامی تا یه یه ماه دیگه من هستم خدمتتون و بعد من میرم دیگه .. کجا .. گفتم من استعفا میدم و میرم بیرون مثل بقیه ی رفقا آتلیه باز میکنیم و ... نه نمیشه . گفتم ببین اینه دیگه نتیجه ی کار اینه  .. من اینجا واسم 27 ، 28 نفر .. اصلا اینجا رو من درست کردم ، بعد حالا حکم یه گرافیست 1 رو دادند به من . 

هادی هزاوه ای ، نیویورک دیگه .. آمده بود تو همین انتشارات سروش پیش من و دیدن ، گفت که دانشگاه پرت هم خیلی خوبه ها . یه لوله از پوسترهام رو دادم به اون ، اون فردا .. دو سه روز بعدش عازم نیویورک بود . 

برده بود دانشگاه پرت که یکی از مدارس خوب دیزاین امریکاست که 130 سال تجربه داره . یه هفته نشد ما رو قبول کردند .. این که بلافاصله رفتم دانشگاه پرت که بورسیه ی صدا و سیما بود . منتها وقتی که رفتم اونجا ، اینجا شروع شد انقلاب .. هیچ پولی برای من نیومد ..... 

قسمت۴:

1356 رفتیم به طرف امریکا . خلاصه گفتم خب من راه بیفتم برم این دانشگاه پرت رو پیداش کنم .. بالاخره دانشگاه رو پیدا کردم و رفتیم تو و یه باغ عظیم بزرگ که هی ساختمون های مختلف توش هست مال رشته های مختلف ، بخش دیزاینش رو پیدا کردیم .. رفتم به اون اتاقی که اون خانم منشی گفته بود ، در رو باز کردیم دیدیم یه میز بزرگی هست و یک سری اساتید لابد بودن ، دور میز نشستند و کارهایی رو هم که من به وسیله ی هادی هزاوه ای فرستاده بودم رو میز ولو . 

اون ها هی صحبت کردند با هم ، بعد آخر سر از من پرسیدند که تو اینجا چی میخوای درس بدی .. من گفتم نه من آمده ام درس بخونم . گفتند برای چی .. شما این همه کار ، جایزه های بین المللی ، این ها .. اومدی چه درسی بخونی . 

گفتم چون رشد ما ، من .. حسی بوده توی گرافیک .. چون رشته ی گرافیکی نبود که نسل ما بره تحصیل بکنه ، اینه که میخوام اون مسائل علمی این نوع ارتباط رو یاد بگیرم و بلافاصله همون اساتید اونجا یک نمایشگاهی گذاشتند از کارهایی که من فرستاده بودم اونجا توی گالری پرت . 

یه گالری خیلی بزرگیه که ما هم خب .. 50 ، 60 تا از پوسترهام بود ، اون ها رو دیگه پول نداشتیم حالا قاب بکنیم ولی توی پلاستیک گذاشتیم و آویزون کردیم و نمایشگاه افتتاح شد و منتها شب قبلش من این کتاب های ایران پل فیروزه و IRAN ELEMENTS OF DESINY مال رولوف بنی عکاس که مرحوم شد با خودم برده بودم . 

قبل از نمایشگاه من با دوربین از این تصاویر این ها ، اسلاید تهیه کردم .. افتتاح نمایشگاه من ، نشون دادن اسلاید هایی از ایران بود . جمعیت زیادی هم آمده بودند و نشسته بودند و این ها . منتها اون ها اولا نمیدونستند که ایران کجاست . بعد اگر هم چیزی میدونستند ما رو با عرب ها قاطی میکردن ، بحث شتر و درخت خرما و این ها . 

بعد این اسلاید ها رو که من مینداختم ، مثلا میگفتند اا .. خیابون دارین ، میگفتم خب بله ما قبل از شما خیابون داشتیم . اصلا براشون عجیب بود . بعد حالا تو این بین مثلا میگفتند مثلا اون پوستری که رو دیواره من تحت تاثیر این نقشم . 

اون یکی تحت تاثیر این منظره ام .. اصلا خیلی تعجب کردند که ، یعنی تصویر مغزی اون ها اصلا عوض شد . بعد کارها رو نگاه میکردند و خیلی تو روزنامه ها منعکس شد و تا دو سه روز بعدش یه سری آدم ها وارد گالری شدند ، یه دستگاه های خاصی داشتند که من نمیدونستم چین .. فیلمبردار باشه که خب ما هم میدونیم دوربین فیلمبرداری چیه و این ها .. 

بعد گفتم شما چیکار دارین اینجا و .. این ها گروهی بودند که در واقع فیلم تهیه میکردند از تمدن فعلی حالا تو تمام رشته ها که این رو بعدا با این چیزهای فضایی توی آسمون ول کردند ، با این ایده که اگر یک زمانی این تمدن زمین از بین بره یک تمدن دیگه به وجود بیاد .. اون تمدن جدید این کاست ها و این چیزها رو تو فضا پیدا بکنه و ببینه بله اینجا یک تمدنی بوده ، یه کسایی اینجا کار کردند ، زندگی کردند .. اون ها اومدند این کار رو کردند و بردند ..... 

یکی از طراحان خیلی خوب امریکا ، شخصی هست که الان هم زنده هست .. به اسم میلتون گلیزر . که برای من میلتون گلیزر اصلا یه آدم شرقیه ، اصلا امریکایی نیست .. چون کارهاش اصلا یه چیز دیگه است . 

من یک سالی توی مجله ی تماشا یک مصاحبه با این کرده بودند ، ما اون مصاحبه رو دادیم ترجمه کردند ، تو مجله ی تماشا گذاشتیم .. بعد رو جلد مجله ی تماشا رو هم یه مقدار از کارهای میلتون گلیزر . 

من وقتی که میرفتم امریکا ، این مجله رو با خودم بردم .. گفتم من این رو یه روز میبینمش بالاخره . رفتم سالن آقای گلیزر .. منشی ، چیکار دارین .. گفتم من میخوام آقای میلتون گلیزر رو ببینم . گفت وقت گرفتین ، گفتم نه همینجوری اومدم . 

این تفاوت رفتاریه دیگه .. بایستی حتما آدم وقت بگیره . بعد گفتم ببینید این بار من سنگینه ، الان نیستم و منتها من ته سالن چون عکس میلتون گلیزر رو دیده بودم دیدمش که اون ته نشسته و یه عده ی دیگه هم بودند . 

بعد گفتم خب حالا شما به من وقت بدین . این هم چیز کرد مثلا یه ماه دیگه وقت داد . گفتم پس این پورتفولیوی من اینجا بمونه چون سنگینه من دومرتبه ببرم و بیارم .. گفت نمیشه ، اینجا اگر آتش سوزی بشه .. من ، بیمه .. گفتم من مینویسم که اگر سوخت ، اصلا ادعایی نداشته باشم . 

ما بگو مگو داشتیم میکردیم .. گلیزر از اون ته دیده بود که مثلا اون جلوی در یکی داره جر و بحث میکنه ، بلند شد آمد . بعد پرسید از منشیش .. گفت این آقا وقت نگرفتند میخوان با شما ملاقات کنند . 

من به آقای گلیزر گفتم من از ایران آمدم .. گفت ااه ایران ، بیا بیا بیا . ما رو برد تو اتاقش .. وقتی رفتم تو اتاق ایشون یک سری خطوط نستعلیق ایرانی دیدم که معکوس زده بود به دیوار . گفتم اجازه بدید اینا رو اول من باید اینجوری .. گفت من این ها رو خیلی دوست دارم منتها نمیدونم چی نوشته و این ها .. من همینطوری زدم به دیوار . 

یادمه اون مجله ی تماشا رو دادم بهش ، گفت اا من اونجا چیکار میکنم .. گفتم شما یه مصاحبه داشتید تو مجله ی گرافیست ، طراح های ایران خیلی شما رو دوست دارند .. نگاهتون خیلی شرقیه ، فلان و این ها ، خلاصه اون مقاله رو ترجمه شده و تو این مجله به فارسی چاپ شده . 

این همینطوری ورق زد ، گفت که چرا شما رو جلدتون آگهی میذارید ، گفتم نه ما از اینور مجله رو باز میکنیم .. خلاصه گفت که حالا چیکار میکنی توی نیویورک .. گفتم آمدم درس میخونم دانشگاه پرت و دنبال کار میگردم . 

گفت از فردا بیا .. هیچ یادم نمیره ، روز اولش دیگه ساعت 11 ، 11 و نیم بود .. آقای گلیزر آمد و من رفتم گفتم آقای گلیزر من آمدم و از صبح هیچ کاری .. این کشوش رو باز کرد و یه کتاب داد به من که این کتاب آلمانی بود که ترجمه شده بود به انگلیسی و حالا رو جلدش رو داده بودند که استودیو میلتون گلیزر طراحی بکنه که How to see real Paris ? .. اصلش آلمانی بود . 

گفت یه طرح روی جلد برای این بده ..... 

و دیگه کار میکردم و تحصیل میکردم تا تحصیلم تموم شد ، بلیط گرفتیم بلند شدیم اومدیم ایران . منتها آمدم ایران .. هیچی نداشتم ، هیچی .. نه خونه نه هیچی ، بالاخره یه جا پیدا کردیم یکی از فامیل ها به ما داد ، رفتیم مستقر شدیم و بلند شدم اومدم رفتم صدا و سیما . 

ما به کارمون ادامه دادیم ، منتها دیگه مسئول نبودم . قبلنا در واقع من مسئولیتی داشتم نسبت به بقیه ی بچه ها ، کارها رو بالاخره میرسوندیم به یه مرز خوبی ، منتها دیگه شدم یه گرافیست ساده که بعد همینجوری ادامه دادیم تا سال 72 که بازنشسته شدم ..... 

قسمت۵:

طبیعیه که شیوه ی من اینه که الان با شما دارم حرف میزنم ، راجع به یه آبی که سفارش دادم الان دارم فکر میکنم . همینطوری فکر میکنم .. رانندگی میکنم دارم فکر میکنم ، تو مغزم طراحی میکنم .. شام میخورم دارم .. با شما حرف میزنم ، دارم اون رو فکر میکنم . 

یه جا هست تو مغزم که به نتیجه میرسم . بعد میام ، ممکنه 10 روز فکر کنم .. تو 1 ساعت اجراش کنم ، این شیوه ی کار منه . به اضافه که ایرانی بودن و تاثیرش آمیختنیه .. آموختنی نیست . نمیشه یه کلاسی بذاریم ، یک ترم همه ایرانی فکر کنند .. نه . 

آموختنی نیست ، آمیختنیه . شما بایستی این مملکت رو دوست داشته باشی ، باید فرهنگ اینجا رو دوست داشته باشی ، فامیلت رو باید دوست داشته باشی ، رفتارها رو باید دوست داشته باشی . و مجموعه ی این ها .. شما وقتی که از خودت جاری میکنی ، این ها هم جاری میشه و الا نه اینکه آهان بیام یه اسلیمی بذارم که بشه ایرانی .. اصلا این نیست . 

من مثلا ، مثلا نسل امروز اصلا این پوپ رو نمیشناسه ، نسل امروز اصلا این پوپ رو نمیشناسه . میدونه نوه ی مایکل جکسون اسمش چیه ، اما این پوپی که آمده هنر ایران رو ثبت کرده اصلا نمیشناسه ..... 

ببینید میان میگن که گرافیک هنر نیست ، راست هم میگن .. یه حرفه است . اما اگر شما هنرمند باشید ، کار گرافیک بکنید .. از اون دیدگاه و اعتقاد هنریتون در کارتون جاری میشه از این به بعد این نوع تولیدات دیگه گرافیک هنری میشه . الا بقیه اینه که مثلا تو سازمان های تبلیغاتی ، آگهی ها خب حرفه است . 

یارو ساندویچ میفروشه ، این خب گرافیک ها رو میفروشه . همه جای دنیا ، همه ی جوامع هم احتیاج دارند یعنی به این جور چیزها .. ولی توی طراحان گرافیک دنیا ، یه کسانی هستند که به دیدگاه های جدید ، پنجره های جدید تو کار باز میکنند که من اسم این ها رو گذاشتم طراحان گرافیک موالف . 

و این ها حتما هنرمنداند که رو بیارن به طرف گرافیک . پس تولیدات این ها هم ارزش فرهنگی و هنری داره والا آگهی دادن تو این مجله و اون مجله و نمیدونم ته روزنامه .. خب این ها واقعا هنر نیست این ها استاد کاریه که بین استاد کاری و هنرمندی خیلی فاصله هست . 

مثل یه نجار که یه چهارپایه ی محکم میسازه اوستای نجار میگن ، اما یکی میبینی میاد دخالت میکنه آقا میتونم این چهارپایه رو جور دیگه کار کنم ، یهو هنرمند نجار میشه . تو آشپزی هم همینه ، تو همه ی کارها همینه . تو عکاسی هم همینه ..... 

یکی از ایده آل های من از همون زمان دانشجویی این بود که چرا ما مصرف کننده ی زیبا شناسی تو زمینه ی گرافیک ، زیباشناسیه یه کشور دیگه باشیم . مثلا حالا اگر به خاطر داشته باشید ، پوسترهایی که در ایران تولید میشد اون خوب هاش ، یک گرافیک لهستانیه دوبله به فارسی بود .. فقط نوشته هاش رو به فارسی میذاشتن که یه تلخی هم داشت . 

چون گرافیک لهستان شاهکاره ولی تلخه . من از همون وقت ها که کله ام بوی قرمه سبزی میداد به قول مادرم که گرافیک لهستان رو هنرمندان گرافیک لهستانی به وجود آوردند ، رئیس جمهورشون به وجود نیاورده . 

گرافیک ژاپن رو .. این گرافیک هایی که شخصیت دارند ، هنرمندان ژاپنی به وجود آوردند نه امپراطور ژاپن . ما هم بایستی هنرمندهامون این کار رو بکنه .. منتها این دغدغه ی کار من تو این حرفه بود که چجوری میشه که یه روزی هم دنیا بگه گرافیک ایرانی ، همینطوری که میگه گرافیک لهستانی ..... 

توی تولیدات زیر گروه گرافیک ، فقط پوستر که شما میتونی اندیشه ی خودت هم بیاری توش . تو آرم نمیتونی کاری بکنی ، رو جلد مجله رو نمیتونی کاری بکنی ، به همین دلیل شما تمام دنیا رو که بگردی ، مثلا موزه ی پوستر هست ، موزه ی آرم نیست ، موزه ی بروشور نیست .. اما موزه های پوستر هست ، برای اینکه پوستر چیزیه که در عین حالی که من دارم میگم آقا من نمایشگاه بین المللی کتاب تهران که سفارش دهنده میخواد ، ولی بقیه اش خود منه . 

چه به لحاظ اندیشه ای ، چه به لحاظ تکنیک اجرایی .. الان همه جای دنیا موزه ی پوستر هست ، هیچ جای دنیا موزه ی آرم نیست .. هیچ جای دنیا موزه ی بروشور نیست . هنوز پوسترهای آقای چیز داره چاپ میشه تو دنیا ، پوسترهای هنری تولوز لوتریک .. هنوز داره چاپ میشه و مردم به خاطر اثر هنری که توش هست ، نگاه آقای لوتریک توش هست ، این پوستر آقای گلیزر .. پوستر باب دیلنش هست . 

این تا حالا نزدیک 18 میلیون چاپ شده ، نه به خاطر باب دیلن .. به خاطر گرافیکی که تو این کار هست و هنوز داره چاپ میشه . این دهه ی 60 برای باب دیلن یه روجلد صفحه ساخت که ضمیمه اش این پوستر بود و این پوستر هنوز داره چاپ میشه تو دنیا . 

خود میلتون گلیزر میگه حتی رفته توی یکی از اون اوبه های سرخپوست ها دیده که پوسترش اونجا هست . این خیلی مهمه ، تازه آقای گریزر اصلا دلیل اینکه من دوست دارم این آدم رو .. اصلا تو کتابش نوشته ، نوشته که این بخش از پوستر رو من از پیچش های مینیاتور ایرانی گرفتم . 

من دنبال نوآوری هستم .. نه که خودم رو تکرار بکنم ، نقاش خوبه که سبک داشته باشه .. اما دیزاینر نه . دیزاینر یه وقت سفارش روی لیوان رو بهش میدن ، یه دفعه پوستر اتللو رو میدن . من هیچوقت خودم رو اسیر تکنیک نمیکنم ، زندانی کنم خودم رو که این کار رو کنم که بگن آهان این کار شیواست . 

نقاش میتونه ، اما ما بایستی برای این در قالب خود این فکر کنیم ، برای پوستر اتللو در قالب پوستر اتللو اون کار رو بکنیم ..... 

قسمت۶:

الان خیلی ها از اساتید سر کلاس ها به بچه ها میگن گرافیک از غرب آمده ، اصلا این نیست .. گرافیک از غرب نیامده بلکه نژاد پارسی ، نژاد ایرونی ، هنرمندانش .. هنرشون رو اونجایی به کار میگرفتند که یک استفاده برای مردم داشته باشه . 

این چیزیه که گرافیک امروز داره میگه . یعنی شما تو تمام این حفاری هایی که از دوران ما قبل تاریخ ، تا .. تا صفویه ، هرچی حفاری شده تا حالا یه تابلو نقاشی از زیر خاک درنیومده بیرون ، هرچی که درآمده بیرون با بیان امروزی گرافیک . 

هنرمند ایرانی میومد هنرش رو روی این کاسه ای که شما آب میخورید توش خرج میکرد . توی اون لیوان ، توی فرش ، توی کاشی .. ما اصلا نقاشی موزه ای نداشتیم ، حتی مینیاتورهای ما به زبان امروز تصویرسازیه ، چون اون هم هنرش رو جایی میگرفت که در کنار اشعار سعدی ، فردوسی ، حافظ ، یعنی تصویرسازیه . 

پس گرافیک از غرب نیامده . ما نمیدونم به چه دلیل اصلا کار ما با حرف امروز ، با بیان امروز گرافیک .. فرنگی مثلا موکت داره ، ما فرش داریم که ذره ذره اش عشق میده به آدم .. خب گرافیک دیگه . 

والا اون طراحی قالی نمیومده نمایشگاه بذاره . میبافته شما روش میخوابیدی .. این کاسه های قشنگ ، تمام چیزهایی که تو موزه ها از ما هست ، با بیان امروز گرافیک و هنرمندان رو اون ها .. هیچ هنرمندی ما نداریم که مثلا در زمان هخامنشیان تابلوی نقاشی کشیده باشه . 

بارولیف های تخت جمشید ، گرافیک .. یعنی داره یه چیزی رو میگه ، تزئینی نیست که چجور اون امپراطوری های مختلف صف میکشیدند میومدند ، این ها همه گرافیک ، اما ما هنر نقاشی نداشتیم اصلا .. هیچوقت . جز از زمان صفویه که رفت و آمد ها شروع شد .. بله . 

هنر نقاشی ما ماکسیمم اون پرده خوانی ها بود و یا از دوره ی قاجار به اینور اون نقاشی قهوه خونه . من آدمیم که میگم بهترین پوستر دنیا ، کتیبه ی گنجنامه ی همدون .. در واقع گنج نامه میگیم ولی جنگ نامه است .. این اولین پوستره ، منتها اون موقع چاپ نبود که . 

ولی ببینید این رو اون هنرمند اون موقع کجای اون شهر که هنوز هم مردم این رو میبینند بعد چقدر ساده رو اون سنگ ارگانیک دو تا مربع هندسی درآورده سه ستون یاد کرده ، به عقیده ی من از من بپرسند بهترین پوستر دنیا چیه ، میگم اونه .. 5 هزار سال هم هست سرجاشه ..... 

طرز فکر شرقی ها به خصوص ما ایرونی ها ، طرز فکر ما لغویه . یعنی ما تونسته ایم مولانا ها به دنیا بدیم ، سعدی ها بدیم ، حافظ ها بدیم ، شاملو ها بدیم ، سهراب سپهری ها بدیم .. اما توی هنرهای بصری ما معادل اون ها چیزی به دنیا نداده ایم . 

برای اینکه طرز فکرها یا well mind thinking  که ما well mind thinking  ایم .. یا visual thinking  که غربی ها visual thinking  .. یعنی طرز فکرشون بصریه . اینه که ما شاعر داریم ، معادل اون شما دارید مجسمه ساز به دنیا واعم به اندازه ی مولانا به دنیا بدید .. 

ندارید ، الان مثلا جوون ها مینیمالیست کار میکنند ، من مخالف مینیمالیست نیستم ولی نه اینکه سه تیکه اش هم از غرب بیاریم .. شما مثلا این مقرنس کاری های ما رو دیدید .. کاشی کاری ها ریز ریز ، یه جا هست که فقط گچ ، این مینیمالیست ماست . 

لااقل نقاش ها از این ایده بگیرند ، نه اینکه عین فرنگی ها کار کنند . مرحوم مارکو گریگوریان که پاپ آرت مد شده بود ، این لاقل آمد سنگکمون رو گذاشت ، دیزی آبگوشتمون رو گذاشت .. متوجه هستین . 

منتها نسل امروز ، ما چیزهای بسیار خیلی مدرن تر از غرب داریم اگر عقلش رو داشته باشیم ببینیمش و بیاریم تو کار ..... 

یه دفعه یکی از همکاران ما که برعلیه من بود میگفت که از کار تو تو کاشان آفتابه ساختن . گفتم جدی میگی .. این خیلی خوبه ، چون اون صنعت گر کاشانی این رو دیده خوشش آمده رفته باهاش آفتابه ساخته . 

اتفاقا من همین رو میخوام .. یعنی ایرونی دنبال زیباییه ، اگر زیبا بود نگاه میکنه ، بعد حالا پیام هم میگیره . الان تو خیابون ها بری مردم با این گرافیک هایی که زدند تو خیابون اصلا نگاه نمیکنند ، برای اینکه زیبا نیست . 

ما .. ما ببینید فرهنگی داریم که پر از راز و رمزه . من این رو برای اینکه بچه ها بفهمند اینجوری میگم ،  که مثلا پدر و مادر میبینن این پسره هی لاغر داره میشه و چی و چی .. بعد معلوم میشه که این عاشقه . 

ما هیچوقت فرهنگمون فرهنگ مستقیم نیست . فرنگی یه دختره رو دوست داشته باشه میره میگه من  I love you  .. حالا اون یا قبول میکنه یا قبول نمیکنه اما اینجا یارو زرد میشه میره سر کوچه و فلان و اینها تا مادر اون مادر این رو ببینه و اینها .. خیلی رمز و راز توش هست . 

من کارهام هیچوقت منطبق با سوژه نیست . بلکه به موازات سوژه است و این روحیه ی ایرانیه ، یک شرمی توش هست .. یک شکوهی توش هست . با این نیست که من اسلیمی بزارم که بشه ایرانی یا شمسه بزارم . 

مثلا هرکی دیگه مثلا پوستر جشن هنر رو کار میکرد ، عکس های تخت جمشید رو میذاشت ، من هیچوقت این کار رو نکردم ..... 

اون زمان ما وقتی که رفتیم مثلا انجمن گرافیک رو تاسیس بکنیم وزارت کشور اصلا نمیدونست گرافیک چیه ، اما الان بقال سرکوچه هم میدونه گرافیک چیه . پس اون نسل این دریچه ها رو باز کرد .. منتها حالا اشکالش اینه که مثلا آماری که گرفته شده در امریکا که گرافیک فرهنگی و هنری و مصرفی در واقع زیاده ، سالی 600 تا فارغ التحصیل میدن بیرون . در ایران سالی 6000 تا . 

مملکت ما نیاز نداره ولو اینکه همه هم نابغه باشه نیاز نداره ..... 

قسمت۷:

هرجا در تمام دنیا از دوران  پری هیستوریک تا الان هر جا خلاقیتی شده با دست .. بعدا ماشین گرفته تکثیرش کرده . الان همین چیزهای فضایی و این ها که میسازن دیدین که مثلا اوو .. کاراکترها رو طراح ها با دستش نشسته درست کرده بعدا برده 3D شده . 

پس هرجا خلاقیت هست حتما دست هست ، متوجه هستین .. این اصلا این نیست که بگم من معتقدم ، این ها یه واقعیته . این اتومبیل های بسیار شیک که میبینید وقتی که میری نگاه میکنی یکی با دست این فرم رو درست کرده .. بعدا بله رفته قالب گیری شده ساخته شده ، تکنولوژی ها آمده توش .. ولی خلاقیت با دست . 

بچه ها میگم سرکلاس حالا وقتی شما سر کلاسی .. میگم آقاجون شما کامپیوتر ، میخوای با کامپیوتر اجرا کنی برو بکن .. میخوای با دست اجرا کنی برو بکن اما نشین با کامپیوتر فکر کن . 

آخه بحث اینه که الان شما وقتی میری تو کامپیوتر اینقدر اطلاعات هست ، یعنی اطلاعات خیلی خوبه ولی اینقدر اطلاعات به شما بدن که شما به خودت دیگه فکر نکنی .. این خطرناکه . الان بچه ها انقدر اطلاعات توی کامپیوتر بهشون داده میشه که خودش اصلا فرصت نداره بشینه خودش فکر کنه . 

همشون .. نه تقی خوب شدن این رو سیوش کنیم .. همش اتفاقه ، متوجه هستین .. این ها کامپیوتر پاپتزند . یعنی شما وقتی که میری مثلا آرت دایرکتور کلاب امریکا .. همه مداد دستشونه . خود غربی ها که این کامپیوتر رو ابداع کردند حالا ما میخریم تو زمینه ی هنری این ها رو من از خودم نمیگم ها .. این ها مقاله اش هست نوشته شده ، خوندم . 

این هایی که مثلا نسل امروز تا شما سفارش بهش بدی میره پشت کامپیوتر . غربیه که خودش سازنده ی کامپیوتره .. به این نوع مواجه شدن با کامپیوتر اسمش رو گذاشته کامپیوتر پاپتس . پاپتس یعنی عروسک خیمه شب بازی که خودش حرکت نداره بلکه یکی دیگه با نخ اون رو حرکت میده .. پس خود غربیه گذاشت ها نه من . 

بعد تولیداتی که این کامپیوتر پاپتس ها انجام میدهند و به خورد مردم میدن اسم این نوع تولیدات رو گذاشته image prostitute  .. فحشای تصویری . چون شما الان وقتی نگاه میکنید .. مجله ها ، روزنامه ها ، آگهی ها .. همه از یه کارخونه اومده بیرون ..... 

معمولا بچه ها از من میپرسند که آقا بریم کتاب نگاه کنیم .. میگ هروقت قوی شدی برو کتاب نگاه کن . اگر ضعیف باشی تحت تاثیر اون کتاب قرار میگیری . من هنوز آخرین پوستر دنیا کتابش واسم میاد ، آرم های دنیا واسم میاد .. هروقت شما به عنوان یه طراح شخصیت خودت رو پیدا کردی باید خوب بایستی ببینی اونور دنیا رو همکار تو چیکار میکنه . 

اما اگر ضعیف باشی نتونی ، نسل امروز الان اینجوریه ، نتونه خودش یه کاری بکنه میره یه کتاب ورق میزنه با دوربین موبایلش هم عکس برمیداره سرو تهش میکنه میاره به خورد مردم میده . به اضافه اینکه شما وقتی نگاه بکنید آدم هایی که امروز ما میشناسیمشون به عنوان حالا طراح ، فیلمساز ، هرچی .. این ها کسانی اند که اول نقاشی خوندند . 

البته نقاشی خوندن غلطه .. نقاشی خوندنی نیست ، رشته ی نقاشی رو تموم کردند . عباس کیارستمی خب نقاشی خونده ، آیدین آغداشلو ، مرحوم ممیز ، بنده ، مثقالی .. نقاشی خیلی به آدم شعور میده البته به شرطی عاشقش باشی ها و الا فقط بخوای واحد رد کنی که لیسانس بگیری اون نه ..... 

اما چه وقت جدی تر فکر کردم به گرافیک .. ما زمانی که تحصیل میکردیم تو دانشگاه تهران و که نشست قبلی گفتم که گالری قندریز و گالری ایران و این ها خب شور داشتیم ، عشق داشتیم .. اصلا به خاطر فروش نبود .. متوجه هستین . 

خب .. من یک سری کارهای تجربی کردم که یادمه تو خیابان قوام السلطنه یه زیرزمین زندگی میکردم . آمدم تحت تاثیر دیوارهای شهر که معتقد بودم که دیوارهای هر منطقه ای کاراکتر آدم هایی که اونجا زندگی میکنند رو میگیره . 

دیواری که مثلا تو کوچه محله عرب ها هست ، با دیواری که تو نیاوران هست فرق داره . پس من یک سری کار کردم این حالا تو فیلد نقاشی دارم میگم ، که دیگه اصلا رنگ و این ها نبود .. اصلا خود گچ رو میریختم رو بوم ، توش یه کارهایی میکردم .. هیچ اصلا رنگ هم نمیذاشتم . 

این رو ما نمایشگاه گذاشتیم ، این نمایشگاه گرفت .. خیلی گرفت . یادمه آیدین تو اون مجله هنر و اندیشه نوشت و این ها . بعد خب من سنی بودم که بایستی تجربه میکردم . نمایشگاه بعدی اصلا یه کارهای دیگه کردم . 

آمدیم نمایشگاه بذاریم .. گالری داره گفت که نه اگر مثل همون قبلی ها تو اون .. هیچ گالری حاضر نشد کارهای ما رو .. من این کارها رو گذاشتم همین چهارراه ولیعصر که اونوقت کافه شهرداری بود حالا کنار خیابون . 

نمایشگاهم رو کنار خیابون گذاشتم .. این برای من خیلی جالب بود که از اونجا دانشجو رد میشه ، همه ی اقشار از اونجا رد میشن . این کارها رو هم نقاشی آبشار و این ها نبود که مثلا بگی آاا چقدر خوشگله ، تا توضیح میدادم این ها میفهمیدند . 

این ها باعث شد که من برم به طرف یک هنری که با مردم ارتباط داشته باشه نه فقط با جامعه ی روشن فکر . این خیلی تاثیر گذار بود چون برای اون رفتگر وقتی که توضیح میدادم میفهمید . اما گالری دار میگفت نه عین کارهای قبلیت بیار . 

در صورتی که من بحث این نبود که اون ها رو خریدند این ها رو نخریدند .. بحث تجربیاتی بود که من در اون سن بایستی میکردم و وقتی که میبینم مردم عادی خیلی راحت وقتی بهشون میگی میفهمند ، چون شما .. گالری ها الان از زمان شاه یا الان هم همینجوره . 

شب افتتاح یک سری ها بودند که هرجا میری میبینی این ها آمدند . زیاد هم با کارها کار ندارند .. شروع میکنند سیگارشون رو .. حرف میزنند . فردا که میری گالری هیچکس نیست ، اما گرافیک من همیشه میگم یک هنر بی قاب و برهنه است . 

میره تو خیابون .. خیلی مهمه . این که اون نمایشگاه باعث شد که من بیشتر انرژیم رو بذارم روی گرافیک ، یعنی هنری باشه که با همه کس سر و کار داره .. اون ها رو هی به بچه ها میگم که اون ها یه کم غیرت پیدا کنند ، منتها دنبال راحتی اند . 

یعنی الان اگر بگن آقا یه قرصی آمده بخوری .. مثلا هوش گرافیکت زیاد میشه ، این ها کامپیوتر هم ول میکنند میرن قرص رو میخورند . هیچوقت حاضر نیستند زحمت بکشند ، این نسل حاضر نیست زحمت بکشه ..... 


قسمت۸:

لغت تایپ از قرن پانزدهم آمد تو غرب که آقای گوتنبرگ آمد تایپ ستینگ رو ابداع کرد .. آلفا بتاشون رو یه تغییراتی دادند که با این تایپ ستینگ در واقع هارمونی داشته باشه ، بعد به این ها لغت فرنگی تایپ رو گذاشتند که ما میگیم حروف چاپی . 

حروف  moveable که میشه جا به جاش بکنی . خب وقتی که با اون سیستم شما یه title  رو مینویسید یک فواصل اضافی هست که زائده ی اون سیستم تایپ ستینگیه که آقای گوتنبرگ ابداع کرد . 

تایپوگرافرها میان با دست این فاصه ها رو کوچکتر میکنند که لغت فرم بگیره و خوانا تر بشه .. اینجا آمدند یه کاری کردند که فرم خوبی داشت ، منتها دیگه خوانایی از بین رفت . کتاب هایی درآمد در ایران که شما عنوانش رو نمیتونی بخونی . 

خب این اصلا کار غلطیه ولو اینکه خیلی زیبا باشه . شما هر اثر گرافیک بد یا خوبی رو در دنیا که ببینی ، میبینید که یک همنشینی تصویر هست و حروف که حالا این حروف رو اون کسی که در فرنگ انجام میده بهش میگن تایپوگرافر . 

ولی اینجا یه جوری شد مثل اینکه آقا یه پدیده ی جدیدیه به اسم تایپوگرافی . دیدین مثلا بستنی نمیدونم چی چی میاد .. این ها ، تایپوگرافی آقا تایپوگرافی . در صورت اینکه این از قدیم بوده ، یعنی تمام آثار گرافیک بد یا خوب دنیا میبینی یه تصویریه گوشش یه نوشته ای هست . 

از لحاظ ارتباطی شما یک تصویری رو که میبینید ممکنه یه برداشت بکنید ، همکارتون یه برداشت دیگه بکنه ولی برای اینکه تکلیف معلوم بشه یک لغت نوشتاری هست که آقا این مربوط میشه به مثلا بینال فلان .. این کار ارتباطیه دیگه . 

خب عده ای آمدند یک آقایی به اسم نبلسون ، یه اینطور اسمی .. که این آمد تو غرب که اولا غربی ها میگن این دیوونه است .. آمد یه کارهای شخصی با حروف کرد ، جا به جاهایی رو شکست همه این چیزها رو . 

منتها همون آدم وقتی که برای سینمای هند پوستر میده ، پوستر هندی میکشه .. منتها به عنوان علاقه خودش که هیچوقت در آثار ارتباطیش منعکش نشد نمایشگاهی گذاشت و این ها که بعد یه عده جوون تو ایران آمدند برای کار ارتباطی همین کارها رو کردند . 

یعنی حروفی که برای خوندنه ، یه جوری کردند که نشه بخونیش . و این یک ضایعه ای بود توی گرافیک ایران که به وجود آمد که نوشته رو طوری بنویسی که خونده نشه . ما در هر صورت برای انتقال پیام نوشتاری یا استفاده از حروف چاپی یا تایپ یا استفاده از خط که فرنگی میگه کالیگرافی ، استفاده از حروف چاپی رو که میگی تایپو گرافی ، استفاده از خطاطی که یه شغل و هنر والایی میگه کالیگرافی .. به اون هیچوقت نمیگه تایپو گرافی و یه وقت ها شما ممکنه خط رو توی پوستر یا حالا جای دیگه در حد یادداشتی که برای دوستت میذاری که حالا نگاه خوشنویسی نداره که فرنگیه میگه  hand lettering  یا script  . 

ما نوع دیگری نداریم . یه نوع هم هست که ما میشینیم حروف رو طراحی میکنیم ، فرض کنید عنوان مجله ی تماشا .. این خب نه تایپ نه کالیگرافی نه hand lettering  .. بلکه این لغت تماشا رو ما دیزاین کردیم . 

که معمولا برای عنوان ها یا  master head  ها این کار رو میکنه . مهارت طراح در اینه که برای انتقال این مفهوم از کدوم از این ها استفاده بکنه ولی در همه ی این شرایط حروف باید خونده بشه ، اگر خونده نشه میشه نقاشی خط .....